تبليغاتX
ایوون
گاه‌نوشته‌های حسن صنوبری

به قدر وسعت
دریا دلم عطش دارد
دلم حقارت این کالبد نمی‌خواهد

مرا ببخش هوایی شده نهنگ دلم
درون حوض تو حکم ابد نمی‌خواهد

نشسته‌ام لب ساحل کنار بوسه‌ی موج
لب من از لب تو دست رد نمی‌خواهد

نگو که آمده‌ام تا دوباره برگردم
که ساحل دل من جزر و مد نمی‌خواهد

غرور قلب من از نسل خسرو پرویز است
که نیم پرده کم از باربد نمی‌خواهد

فقط به یک صد کامل دلم رضاست و بس
هزار نیمه‌ی راه نود نمی‌خواهد

هرآنچه خواست دلم نیست جز به خاطر عشق
خودش برای کلاهش نمد نمی‌خواهد

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم آبان 1386ساعت 22:1  توسط حسن صنوبری  | 

قیصر امین پور

امروز ( نهم مهر ) ساعت 9 از میدون نوبنیاد می‌رفتم تا من هم در مراسم بدرقه‌ی قیصر باشم ، دیدم که به همین زودی چند جای اتوبان صدر عکس‌های بزرگی ( البته نه به بزرگی روح قیصر ) نصب شده بود! البته این کار بزرگی نیست ، اما در هر حال خوشحال کننده است و امیدوارم که این قبیل کارها رفته رفته سنت بشه برای خیلی‌ها ، خیلی‌ها که لیاقت بیشتر از این‌ها رو دارند ، کسانی که امیدوارم عمرشون به کوتاهی قیصر نباشه





 

 

                                               

                                                       ***

این بار هم در خانه‌ی شاعران دیدیمش اما ...

قیصر امین پور

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم آبان 1386ساعت 18:51  توسط حسن صنوبری  | 

قطار می‌رود

تو می‌روی

تمام ایستگاه می‌رود

و من چقدر ساده‌ام

که سالهای سال

در انتظار تو

کنار این قطار رفته ایستاده‌ام

و همچنان

                  به نرده‌های ایستگاه رفته

                                                تکیه داده‌ام

                                   ( شعر از: قیصر امین‌پور )

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم آبان 1386ساعت 7:24  توسط حسن صنوبری 

این چند بیت مربوط به چند سال پیشه، تا حالا توی وبلاگم نذاشتمش اما حالا هوس کردم این کار رو بکنم !
ای خاک بر سرت به‌خدا دوست دارمت
ای از تبار رنج و بلا دوست دارمت

یار کسی شبیه تو بودن حکایتی‌است
باور نمی کنم که تو را دوست دارمت

هر قدر فکر می کنم این نکته مبهم است
عقلم نمی رسد که چرا دوست دارمت

با تو تمام ثانیه‌ها زهرمار شد
سوهان روح خاطره‌ها دوست دارمت

مثل کنه همیشه به من جوش خورده‌ای
ای کاش می شدی تو جدا دوست دارمت

بیچاره فکر کرده‌ای آیا که دلبری؟
نه نیستی برو نه، بیا دوست دارمت

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم آبان 1386ساعت 21:10  توسط حسن صنوبری  |