تبليغاتX
ایوون
گاه‌نوشته‌های حسن صنوبری
در راستای درخواستهای میلیونی، یک‌بار دیگر شعر مشترکی از نادر ختایی-حسن صنوبری-مهدی استاد احمد!


یک گربه پشت پنجره در انتظار ماست
آنجا نشسته خیره به ظرف نهار ماست

یک لقمه از غذای خودت را به او بده
وقتی هنوز دیس بزرگی کنار ماست

یک‌سو کباب ماهی و یک‌سو کباب برگ
مبهوت پشت پنجره از اقتدار ماست

آتشفشان ِ قیمه و دریای پیتزا
در پشتِ کوهی از ژله و آبشار ماست

با جثه‌ی نحیف خودش غصه می‌خورد
او در تعجب از عدم انفجار ماست

از پشت شیشه پنجه نشان می‌دهد، مگر
این بچه‌گربه عضو گروه فشار ماست؟

یک روز ما به او دو – سه‌تا لقمه داده‌ایم
آیا هنوز گربه مگر جیره‌خوار ماست؟

یک طرح می‌بریم به مجلس (دو فوریت)
این گربه‌ها که گشنه بمانند عار ماست

این گربه‌گشنه‌ها همه از قبل مانده‌اند
ما سیر می‌کنیم و همین افتخار ماست

بی‌شک همیشه سیر شدن حق گربه‌هاست
«محرومیت‌ز‌گربه‌زدایی» شعار ماست

ای گربه‌های سیر! به من رای می‌دهید؟
ما لطف کرده‌ایم و همین
انتظار ماست

ما تندر90 به شما هدیه می‌دهیم
هفتاد من سوییچ کنون در جوار ماست

آخر به قلب منزل موعود می‌رسد
هر گربه‌ای زجمع شما در قطار ماست

سگ چیست سگ کجاست مترسید گربه‌ها
شاه ِ سگان ِ کل ِ جهان پاچه‌خوار ماست

باور نمی‌کنید؟ ببینید پاچه را!
سوراخ پاچه‌ام سند آشکار ماست...
***
گفتیم یک قصیده‌ی گربه ولی هنوز
یک گربه پشت پنجره در انتظار ماست

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم اسفند 1386ساعت 11:58  توسط حسن صنوبری  | 

ابوالفضل زرويي نصرآباد

 

"ابوالفضل زرويي نصرآباد به‌علت بيماري ديابت در بيمارستان بستري شده است.
برادر اين شاعر و نويسنده‌ي طنزپرداز به خبرنگار بخش ادب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، گفت: ابوالفضل زرويي نصرآباد از بعدازظهر دوشنبه به علت ديابت در بيمارستان پارس بستري شده است. در صورتي‌كه مشكل ديابت او با دارو حل شود، به زودي از بيمارستان مرخص خواهد شد و در غير اين‌صورت، پايش مورد جراحي قرار خواهد گرفت."(ایسنا
)

شعر مشترکی از نادر ختایی-حسن صنوبری-مهدی استاد احمد:

 

خبر آمد ابوالفضل زرويي

همان استاد رند طنز گويي

 

ز فرط قند در آثار نابش

شكر سرريز كرده از كتابش

 

چنانكه شعر ايشان كرده ثابت

گرفته وي از آثارش ديابت

 

بدون هيچگونه شك و ترديد

دقيقآ آزمايش كرده تاييد

 

ديابت دارد او از نوع حادش

خداوندا بگير از قند دادش

 

شنيدم شست او رنجور گشته

سلامت از وجودش دور گشته

 

شكر در شست او تاثير كرده

كه رنگ صورتش تغيير كرده

 

نبات طنز ما! شستت سلامت

قلم در پهنه‌ي دستت سلامت

 

شكوه طنز در شعرت فزون باد

الهي قند از خونت برون باد

 

مرا وقتي كه از شستت خبر شد

دلم از زخم هايت زخم‌تر شد

 

تو پيش از اين فراوان زخم خوردي

دلت خون است پنهان زخم خوردي

 

تو در رگبار تهمت صبر كردي

ز نامردان نرنجيدي، كه مردي

 

چرا "ز"  گفنم اينجا؟ خبط كردم

و ايرادي دگر هم ثبت كردم

 

اگرچه ما سه تن اشعار دانيم

هنرمند و اديب و خوش بيانيم

 

برايت شعر گفتن كار ما نيست

شكر در عرصه‌ي آثار ما نيست

 

شكر از مختصات آن جناب است!

چنانكه روشني از آفتاب است

 

 

بر آن گشتيم اگر شعري بگوييم

غرض اين بود احوالي بجوييم

 

نبات طنز ما! شستت سلامت

قلم در پهنه‌ي دستت سلامت

 

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم اسفند 1386ساعت 20:18  توسط حسن صنوبری  |