سلام حضرت والا دماغتان چاق است؟
ببین دلم به رژ گونهات چه مشتاق است
رژ طلایی لبهای تو طلسم امید
شکوه خط لبت خط عمر عشاق است
□□□
اگرچه گاه میافتد و گاه میماند
نگین روی دماغت به ماه میماند
برش ندار نگین را به رسم لجبازی
سر دماغ خودت بی کلاه میماند
□□□
فدای ریمل تو! لنز رنگیات هانیست
فریم عینک شفاف تو لهستانیست
خطوط چشم تو که رشتهای به گردن ماست
شبیه جادهی تهران شمال طولانیست
□□□
چقدر سایهی خوش رنگ و جالبی زدهای
چقدر عطر عجیب و مناسبی زدهای
چنان که پنکک تو خوب و صاف و یکدست است
تو گوییا گل رس روی طالبی زدهای
□□□
هر آنکسی که دماغ تو را عمل کرده
به یمن بینیات این قطعه را غزل کرده
سولاریوم، عمل گونه، «زینهساکیمون» *
تو را به بانوی این شعر من بدل کرده
* «زینهساکیمون» عملیست برای زیبایی که در سالهای آتی مد خواهد شد و به دلایل فنی از توضیح دربارهی جزییات آن معذورم.
شکوه کردن اگر از دست تو نامیمون است
چه کنم چون دلم از طرز نگاهت خون استمیپسندم من و تو هردو به هم فکر کنیم
ظاهرآ میل تو یکسویه و دیگرگون است"چرخ بر هم زنم ار غیر مرادم گردد"
شیوهی عشق تو از ظرفیتم بیرون استنه که مغرورم و دل باختنم آسان نیست
جای دل سر نسپردن به کسام قانون استکفهی مهر به هر جانب اگر سنگین شد
حال شاهین سعادت بد و ناموزون استشاید از منظر حافظ گله زشت است ولی
روح عصیانگرم از گفتهی من ممنون است
دود سیگار حلقه روی هوا خبر از حس تازهای دارد
خودروی بنز نقرهای دم در انتظار جنازهای دارد
میروم تا جنازه من باشم میروم تا ابد بخوابم تخت
خواب تنهاست آنچه میچسبد روزگار همیشه خوابی بخت
نعشکش می رود به گورستان باز جا ماندهام از آخر کار
ساعت هفت صبح شنبه شده باز کابوس زندگی سر کار
اتوبوس قدیمی سرویس میدود سمت کوچه ناله کنان
میرسد تا دوان دوان ببرد روح من را به سوی گورستان