تبليغاتX
ایوون
گاه‌نوشته‌های حسن صنوبری

 

سلام حضرت والا دماغتان چاق است؟

ببین دلم به رژ گونه­‌ات چه مشتاق است

رژ طلایی لب­های تو طلسم امید

شکوه خط لبت خط عمر عشاق است

□□□

اگرچه گاه می­­‌افتد و گاه می­­‌ماند

نگین روی دماغت به ماه می­­‌ماند

برش ندار نگین را به رسم لجبازی

سر دماغ خودت بی کلاه می­­‌ماند

□□□

فدای ریمل تو! لنز رنگی­‌ات هانی­‌ست

فریم عینک شفاف تو لهستانی­‌ست

خطوط چشم تو که رشته­‌ای به گردن ماست

شبیه جاده­‌ی تهران شمال طولانی­‌ست

□□□

چقدر سایه­­‌ی خوش رنگ و جالبی زده­‌ای

چقدر عطر عجیب و مناسبی زده­‌ای

چنان که پنکک تو خوب و صاف و یکدست است

تو گوییا گل رس روی طالبی زده­‌ای

□□□

هر آنکسی که دماغ تو را عمل کرده

به یمن بینی­­‌ات این قطعه را غزل کرده

سولاریوم، عمل گونه، «زینه‌­ساکیمون» *

تو را به بانوی این شعر من بدل کرده

 

 

* «زینه­‌ساکیمون» عملی­ست برای زیبایی که در سال­های آتی مد خواهد شد و به دلایل فنی از توضیح درباره­ی جزییات آن معذورم.




+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم خرداد 1388ساعت 21:15  توسط حسن صنوبری  | 

 


شکوه کردن اگر از دست تو نامیمون است

چه کنم چون دلم از طرز نگاهت خون است
 

می‌پسندم من و تو هردو به هم فکر کنیم

ظاهرآ میل تو یک‌سویه و دیگرگون است
 
 

"چرخ بر هم زنم ار غیر مرادم گردد"

شیوه‌ی عشق تو از ظرفیتم بیرون است
 
 

نه که مغرورم و دل باختنم آسان نیست

جای دل سر نسپردن به کس‌ام قانون است
 
 

کفه‌ی مهر به هر جانب اگر سنگین شد

حال شاهین سعادت بد و ناموزون است
 
 

شاید از منظر حافظ گله زشت است ولی

روح عصیانگرم از گفته‌ی من ممنون است

 


+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم فروردین 1388ساعت 16:0  توسط حسن صنوبری  | 

 

 

دود سیگار حلقه روی هوا خبر از حس تازه‌ای دارد

خودرو‌ی بنز نقره‌ای دم در انتظار جنازه‌ای دارد


می‌روم تا جنازه من باشم می‌روم تا ابد بخوابم تخت

خواب تنهاست آنچه می‌چسبد روزگار همیشه خوابی بخت

 

نعش‌کش می‌ رود به گورستان باز جا مانده‌ام از آخر کار

ساعت هفت صبح شنبه شده باز کابوس زندگی سر کار

 

اتوبوس قدیمی سرویس می‌دود سمت کوچه ناله کنان

می‌رسد تا دوان دوان ببرد روح من را به سوی گورستان

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387ساعت 18:7  توسط حسن صنوبری  | 



اگر شما هم بعد از 27 سال حالا طی یک هفته 2 بار دچار زنبور گزیدگی
شده بودید، حتمآ آنقدر ذوق‌زده بودید که در باره‌اش چیزی بنویسید!



در فاصله‌ی زمـــانی مختصــری
زنبور دو بار داشـت با من نظری
زنبــور گل وجــود من را دریافت
اما تو چرا هنوز هم بی‌خبـری؟






+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم مهر 1387ساعت 20:33  توسط حسن صنوبری  | 



برو اگرچه نگاهم همیشه مانده به‌راهت
برو خدای دل من همیشه پشت و پناهت

تمام جرم تو جز حجم خوبی تو نبوده
چگونه چشم بپوشم به بی‌کران گناهت؟

***
مرا نگاه پر از آتش تو تا تو کشانده
تو می‌روی و دل من هنوز پیش تو مانده

نمی‌هراسم از این راه دور و واژه‌ی رفتن
هنوز هیچ‌کس آینده را نه دیده نه خوانده

***
در این زمان که نمانده توان و تاب و شهامت
چه می‌شود که بگویم به‌جز سفر به سلامت!

تمام دل‌خوشی‌ام اینکه ای‌ بسا که نماند
دوباره دیدن ما تا قیام روز قیامت




+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم مهر 1387ساعت 0:12  توسط حسن صنوبری  |